• مطالب برگزیده
مجموعه آرشیو مطالب: سیزده بدر (جمعه, 13 فروردين 1395 14:32)
مجموعه آرشیو مطالب: تسبیح تربت (پنج شنبه, 12 فروردين 1395 20:22)
مجموعه آرشیو مطالب: محرم و نامحرم (جمعه, 23 بهمن 1394 06:43)
مجموعه آرشیو مطالب: تدبیر یا تحقیر (جمعه, 18 دی 1394 19:09)
مجموعه آرشیو مطالب: نماز جمعه 941018 (جمعه, 18 دی 1394 11:34)
مجموعه آرشیو مطالب: نماز جمعه 941011 (سه شنبه, 15 دی 1394 15:47)
مجموعه آرشیو مطالب: دوباره مرغ روحم ... (شنبه, 26 مهر 1393 19:38)
مجموعه آرشیو مطالب: ره یافتگان وصال (دوشنبه, 15 ارديبهشت 1393 04:55)
مجموعه آرشیو مطالب: هدیه‌ای بی نظیر (شنبه, 30 فروردين 1393 19:24)
مجموعه آرشیو مطالب: روش ارشاد و هدایت (جمعه, 29 فروردين 1393 17:46)
Orange Violet Blue

حجت یازدهم

ابوالاديان مي گويد : من خدمتکار امام عسکری(ع ) بودم . نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم روزی من را طلب فرمود و چند نامه نوشت تا به مدائن

آنها را برسانم سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی  شد و صدای گريه و شيون از خانه من خواهی شنيد ، در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود . ابوالاديان به امام عرض مي کند : ای سيد من ، هرگاه اين واقعه دردناک روی  دهد ، امامت با کيست ؟ فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند . ابوالاديان مي گويد : دوباره پرسيدم علامت ديگری به من بفرما . امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد . ابوالاديان مي گويد : باز هم علامت ديگری بگو تا بدانم . امام مي گويد : هر که بگويد که در هميان چه چيز است او امام شماست . ابوالاديان مي گويد : شکوه امام باعث شد که نتوانم چيز ديگری  بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتی رسيدم صدای شيون و گريه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری  را ديدم که نشسته ، و شيعيان به او تسليت مي دهند و به امامت او تهنيت مي گويند . من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم . اما او جوابی نداد و هيچ سؤالی نکرد . چون بدن مطهر امام را کفن شد و آماده نماز گزاردن گردید ، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ايستاد ، طفلی ماه پاره بيرون آمد و ردای جعفر را کشيد و گفت : ای عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم . رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ايستاد . سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد . سپس رو به من کرد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن . من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس شخصی از جعفر پرسيد : اين کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام . در اين موقع ، عده ای  از شيعيان از شهر قم رسيدند ، که با خود مقداری خمس و زکات و سئوالات شرعی آورده بودند  آنها از وفات امام با خبر شدند ، مردم آنها را نزد جعفر بردند اما آن جماعت شیعه از او پرسيدند اگر تو جانشین امام هستی: بگو که نامه هايی که داريم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است ؟ جعفر گفت : شما از من علم غيب مي خواهید ! در آن حال شخصی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت : ای مردم قم با شما نامه هايی  است از فلان شخص و فلان شخص و هميانی ( کيسه ای ) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا . شيعيانی که از قم آمده بودند گفتند : هر کس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم کن.